تبليغاتX
سیب سرخ

سیب سرخ

از هر دری سخنی

خب خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم. بعد از مدتها این اولین مطلبی هست که مینویسم. امیدوارم لذت ببرید.  مقاله این بار یکم اختصاصی شده ولی مفاهیمی که توش گفتم برای همه کس و همه جا بدرد میخره. خوش باشید. برای خوندنش میتونید ادامه مطلب  رو ببینید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387   توسط معین محمدی  | 

امروز متوجه شدم هر دو وبلاگ من ”سيب سرخ“ و ”گفتگو“ ، حد اقل در ISPهاي يزد فيلتر شدند. رو چه حسابي نميدونم. همونطور كه ميبينيد اين وبلاگ نه مستهجنه نه تبليغ عليه نظام نه چيز ديگه. مطالب هم همه بالاي 7 سال هست. اونم براي اينكه زير هفت سال سواد خوندن نداره! براي همين قول ميدم هم اين وبلاگ و گفتگو به آدرسهاي فعليشون با شدت بيشتر به كارش ادامه ميدن. و منم بيكار نميشينم. وبلاگ هاي ديگهاي هم ميزنم. تا روزي برسه كه براي فيلتر كردن من مجبور بشن در اينترنت رو تخته كنن! خلاصه من نه بيدم نه بادم. نه ميلرزم نه ميلرزونم. من آتشي هستم كه هر چي بيشتر به من دميده بشه شعله ور تر ميشم. اينقدر شعله ميكشم تا....
نه كسي رو نميسوزونم. شعله ميكشم تا با شعله هاي من همه حرارت رو حس كنن. از اينكه ميخواستن من رو نابود كنن خجل بشن.  بفهمن اونا قصد نابودي من رو داشتن ولي من گرمشون كردم. نوشته بودم براتون. نوشته بودم هر كسي در دلش نوري داره(مقاله نور رو پيدا كرديد- وبلاگ سيب سرخ). اين نور تا من نخوام خاموش نميشه. اين نور رو اينقدر بزرگ ميكنم تا همه جا رو روشن كنم. تا بتونم حتي راهنماي افرادي باشم كه شعله قلبشون رو روشن نكردن.
اميد من اينه كه شما هم همراه من باشيد. من رو ترك نكنيد. ترك من به من صدمه نميزنه. من براي كسي مينويسم كه نوشته هاي من رو دوست داشت باشه و براش مفيد باشه. به نظر من هر نوشته ارزش يكبار خوندن رو داره.نوشته هاي من هم همينطوره. يكبار بخونيد. حرفي در اون باشه كه جرقه اي در ذهن عظيم شما ايجاد كنه. اين جرقه براي من يك دنيا ارزش داره. 
من اول از همه براي خودم و بعد براي شما و افرادي كه من رو فيلتر كردند مينويسم.
شاد و خرم باشيد
+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387   توسط معین محمدی  | 

بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم***** فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم
اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد*****من و ساقي به هم سازيم و بنيادش براندازيم
امشب آخرين شبي هست كه نام هشتاد و شش رو با خودش يدك ميكشه. از فردا سالي نو آغاز ميشه كه بايد ايده هاي نو با خلق و خوي نو بشيم و اون رو به روشي بهتر از سال پيش جلو ببريم. بايد امشب همه زندگي يكساله رو از زير نظرمون بگذرونيم تا بدونيم كجا چه رفتاري كرديم كه نبايد ميكرديم و چه كارهايي عقب افتاده كه بايد انجام ميداديم و بر اساس اونها براي سال جديد برنامه ريزي كنيد.
به اميد اينكه هر روزتون بهتر از ديروزتون باشه تنهاتون ميذارم و وقتتون رو نميگرم. امشب شب فكره. پس يادتون نره.
در ضمن وقت سال تحويل ياد منم باشيد
با آرزوي بهروزي و شيرين كامي روزگار براي همه شما و همه آفريدگان پروردگار

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387   توسط معین محمدی 

نميدونم مقااله قبلي من رو تا چه حد خونديد. ولي اگه يادتون باشه در اون مقاله از نوري صحبت كرديم كه در سينه ما جاداره و راهنما و اميد ما در لحظات سختي و دشواريه و انتهاي اون مقاله پرسشي رو مطرح كرده بودم كه جوابش رو به خودتون واگذار كرده بودم:

“این منبع چیه که بعضی ها دارن، بعضی ها پیدا کردن، بعضی ها دنبالشن و بعضی ها هنوز به فکرش نیافتادند؟”

من شايد به نوعي خودم جوابش رو تاحدي ميدونستم ولي مطمئن نبودمحخ. تا اينكه چند روز پيش ناخود آگاه مناجاتي از مناجاتهاي حضرت عبدالبها رو در ذهنم مرور ميكردم:

“ در شبان تيره و تار اي غدير ياد تو در دل چو مصباح منير”

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387   توسط معین محمدی  | 


خب اینم اولین سالگرد تولد وبلاگ سیب سرخ
کیکشم که بالاست. ببرید و نوش جونتون.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386   توسط معین محمدی  | 

چه زود گذشت. دقیقاً پارسال همین موقع یعنی ساعت هفت و نیم روز بیستم بهمن ماه از بیمارستان خبر دادن پدر بزرگم فوت شده. امروز یک سال از اون ماجرا میگذره. وقایع زیادی در این مدت اتفاق افتاده. اما مهمترین اونها از نظر من تولد نوزادانی بوده که هر کدوم به نوعی در محیط اطرافشون تاثیر گذاشتن و تاثیر خواهند گذاشت. بچه که بودم فکر میکردم بچه رو از بیمارستان میخرن! اما حالا میدونم به دنیا اومدن عزیزان ما بساطی داره. همون سختی اول به ما نشون داد که راهی رو که شروع کردیم یا به نوعی در مسیرش قرار گرفتیم راه آسونی نیست. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386   توسط معین محمدی  | 

همانطور که میدانید تبلیغ از وظایف فردی هر کدام از ماست. اما چرا خیلی از ما آن را انجام نمیدهیم. شاید از آن میترسیم که اشتباه کنیم یا سطح معلوماتمان کم باشد. یا شاید حتی از روی خجالت پاپیش نگذاریم. حد اقل برای من که همینطور بوده. اما طی این 2 ماه تجربیاتی بر من واقع شد که به اشتباه خودم پی بردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386   توسط معین محمدی  | 

  تازه جوانی زه ره نیشخند
گفت به پیری که کمانت به چند

پیر بخندید و بگفت ای جوان
چرخ تو را نیز دهد رایگان

پشت خمیده و چهره تکیده وچشم بیفروغ و زبان بیدروغ و گوش بسته و قلب خسته و سمعک و عینک وعصا و رنجیده دوران، پیر مهربان.زمانه پشتش را خمید. درد چهره اش را تکید. فراقش فروغ از دیده اش کشید. و خشیته الله دروغ از زبانش درید.گوشش خسته از داد خطا شد و قلبش خسته از زخم جفا. اما کوله بارش پر از خاطرات و تجربیات بود. کوله باری به ارزش یک عمر زندگی و تلاش. دوست داشت در طبق اخلاص به جوان رهگذر ببخشد. جوانی بر راه میرفت. پیش به سوی همان تجربیاتی که پیر در کوله بارش داشت. اما چرا با لگد کوله را از راهش برداشت. مگر همان را نمیخواست که در کوله بار پیر بود. چرا همان را میخواست ولی چهره اش را آنگونه برای خود ترسیم کرده بود که در توبره پیر نبود.و به راه ادامه داد تا خود آن را بشناسد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386   توسط معین محمدی  | 

ینهم یک داستان اقعی. داستانی که برای شنیدن اون نیاز به گوش جان دارید نه گوش سر. ببخشید که با لحن کودکانه نوشتم. چون میخواستم به روزگار خوش کودکی برگردید به همون قلبهای پاک کوچیکتون. و چون اعتقاد دارم قلب بچه ها به اونها دروغ نمیگه.
 قضاوت رو به خودتون میسپارم. 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386   توسط معین محمدی  | 


 

چند ماه پیش از تلوزیون شاهد خبری بودیم که باعث خوشحالی اکثر ما شد و آن چیزی نبود جز دستور فرمانده نیروی انتظامی مبنی بر طرح ارتقاء امنیت اجتماعی. اما بعد وقایعی رخ داد که زنگار را بر رخ روشن این کار نشاند و چهره‌ای نازیبا را نمایش داد، که خود علت آزار مردم میشد.

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386   توسط معین محمدی  |